تبليغاتX
ساکن جزیره تنهایی

ساکن جزیره تنهایی

رو به روی آینه می نشینم،تا تنهاییم نصف شود،اما انگار آینه هم تنهایی مرا دو برابر می کند!

به خدا قسم..

قسم به نان ونمك..
به شرم تو....
به چشمهاي قشنگ تو ...
اندازه هرچه دل تنهاييم بخواهد...
با همه وجود...
وبا هرچه عشق...
و عشق

دوستت دارم..


تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست


چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

سلام بر توکه دوباره می آیی! این روزها نسیم خنکی که از سمت تو می وزد دلم را به شوق آمدنت و دوباره آمدنت تازه می کند! و مانند نوزاد تازه به دنیا آمده را می ماند! می بینمت! ایستاده بر درگاه زندگی! چشمها به روزنه آسمان دوخته! به دنبال چه هستی؟؟؟؟ به جستجوی که هستی ؟؟؟؟ باور كن؛ باور كن بزرگترین غم این وجود خسته این بوده كه نمی تواند تو را به آرزویت برساند: باور كن این رنجی دوچندان است! ولی برای تو حاضرم هر چیز را پذیرا باشم ... حتی زندگی بدون تو ... بدون لرزش شرمگین صدایت ... بدون معصومیت گستاخ نگاهت و .... باور كن دل من هنوز هم تنهایی را حریف است آن هنگام كه غریبانه تنها نگاهت كردم و دیگر هیچ؛ به جز تصویری مبهم از تو هیچ ندارم ... روزها چرا اینقدردیرمی گذرند؟؟؟


آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم


سهراب گفتی : چشمها را باید شست . شستم ولی .... گفتی : جور دیگر باید دید . دیدم ولی ....گفتی: زیر باران باید رفت . رفتم ولی اون نه چشمای خیس و شسته مرا و نه نگاه دیگرم را . هیچکدام را ندید ، فقط زیر باران با طعنه خندید و گفت: دیونه ی بارون ندیده

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد


دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد.


کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين ، هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعني اين....



+نوشته شده در ساعت18:28توسط ساکن جزیره تنهایی | |



نمیدانی تنهایی من چه قدر بزرگ است
حتی اگر هزار سیب از دستهایم بچینی
باز هم نمیدانی که ریشه های این درخت تا چه عمقیاز خاک فرو رفته اند
و حتی اگر صد بار پرنده شوی
و صد لانه بر شا خه هایم بسازی
باز هم سکوت سنگین نگاهم نمیشکند

کاش میدانستی تنهاییم چه قدر بزرگ است





از کوچه های دیدار تا قله های وصال راه درازی ست که باید با عشقپیمود
من به شوق دیدار تو کوچه ها راپشت سر میگذارم
و می دانم که یک روز خورشید روی تو مرا روشن خواهد کرد



کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد
کاش می شد به سقف آسمانها شعری نوشت از شکوه مهربانی
کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها را معنا کرد
و حرف کبوتر را فهمید,
کاش میشد احساس ابر را بر قطره های باران نوشت
کاش همه همدیگر را درک می کردند:
مثل پروانه , مثل گل ,مثل شمع


خوب می دانم بی تو غریبم
روزها چه بی خبر میگذرند
انگار به من , به تو و به خاطره هایمان اعتنایی نمی کنند!
بدون تو از زمستان می نویسم
و توی گلدان های دلم
آرزوهای همیشه کال را می نشانم
خوب می دانم بدون تو کسی حال دفترم را نمیپرسد
و از میان شالیزارهای نگاهم رد نمی شود,
خوب می دانم کسی مثل تو به پروانه های خیالم سلام نمی کند
کاش میتوانستم تک بیتی قشنگ برایت بنویسم
که بوی صداقت بدهد
کاش میتوانستم لحظه های شاعرانه ام را برایت قاب کنم
من به اندازه بی کرانگی آسمان ها به مهربانی ات معتقدم
معتقد...


امشب افسانه هایم تماشایی ست
میخواهم تو را به رویاهایم دعوت کنم
تا در آن سکوت و تاریکی
قصه غصه های سالهای رنج را برایت به تصویر بکشم
کاش سیاهی شب ابدی بودو ستاره ها ماندنی
امشب فرشته های کوچک آرزوهایمان برایمان اسپند دود می کنند
امشب نمی خواهم کسی به کلبه رویاهایم بیاید تا با تو به افق دوری که در سالهای انتظار می دیدم برسم.


گاه آنقدر تنهایم که احساس می کنم حتی یاس های باغچه از من رو بر میگردانند
گاه آنقدر غریبم که احساس میکنم خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند
و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند و مرا به دست سایه ها میسپارد

دختره از پسره پرسید من خوشگلم ؟ گفت نه .گفت دوستم داری ؟ گفت نوچ ؟ گفت اگه
بمیرم برام گریه میکنی ؟ گفت اصلا ؟ دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی
نگفت : پسره بغلش کرد گفت : تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی . تورودوست ندارم چون
عاشقتم . اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم..



زير بارون تو منو ببوس ميخوام عاشق بارون باشم

توي سرما بغلم كن ميخوام عاشق سرماي زمستون باشم

توي گرما جنگ آفتاب بگو كه دوسم داري

من ميخوام عاشق گرماي تابستون باشم

هر كجا دلم بگيره من ميخوام ياد تو باشم

خدا اون روز رو نياره كه يه روز از تو جدا شم

چه خوب با تو هميشه موندن و پير شدن

.به هواي روز آشتي گاهي دلگير شدن

دستامو بگير تو دستات وقتي از تب ميسوزم

من ميخوام عاشق زندگي توي تب باشم

شبو نيمه شب بشين تنگ دلم

روز و دوست دارم و ميخوام مرده شب باشم


+نوشته شده در ساعت23:0توسط ساکن جزیره تنهایی | |